لغت نامه دهخدا
سبزه بیگانه. [ س َ زَ / زِ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) سبزه خودرو. ( غیاث ). سبزه بی موقع که قابل پیراستن و برکندن باشد. ( آنندراج ):
تلاش صحبت آئینه رویی می کند شوقم
که جوهر را نگاهش سبزه بیگانه میداند.صائب ( از آنندراج ).