سبزه ٔ بیگانه

لغت نامه دهخدا

سبزه بیگانه. [ س َ زَ / زِ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) سبزه خودرو. ( غیاث ). سبزه بی موقع که قابل پیراستن و برکندن باشد. ( آنندراج ):
تلاش صحبت آئینه رویی می کند شوقم
که جوهر را نگاهش سبزه بیگانه میداند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سبزه خود رو

جمله سازی با سبزه ٔ بیگانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او به شکل یک بابون یا بر اساس برخی از منابع، در هیبت یک بیگانه تصویر می‌شود.

💡 شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود بیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود

💡 بیخبر از واعظ و بیگانه از گفتار شیخ آشنا با ناله چنگ و ربابم کرده است

💡 در خلال جنگ جهانی اول بین سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی راه بر نیروهای بیگانه در بیجار باز شد.

💡 به کاخ بلندش یکی خانه بود فرنگیس زان خانه بیگانه بود

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز