لغت نامه دهخدا
زنهار شکستن. [ زِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) عهد شکستن. پیمان شکنی کردن. رجوع به زینهار شکستن شود.
زنهار شکستن. [ زِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) عهد شکستن. پیمان شکنی کردن. رجوع به زینهار شکستن شود.
( مصدر ) ۱ - نقض عهد کردن عهد شکستن پیمان شکستن. ۲ - خیانت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و زنهار در مورد چیزی مگوی که من آن را محققاً فردا انجام خواهم داد {۲۳} مگر آنکه خدا بخواهد…
💡 مخر غرور دم صبح و دام شب، زنهار نه مرغ زیرکی؟ از راه دام و دم برخیز
💡 خدا به شما مؤ منان موعظه مى كند و زنهار ديگر اگراهل ايمانيد گرد اين سخن نگرديد (17).
💡 خدا زین برق عالمسوز جانان را نگه دارد! که مژگان می شود انگشت زنهار از نگاه من
💡 معناى (سلم ) كه بدان امر شده و مراد از (گام هاى شيطان )كه از آن زنهار دادهشدهاست
💡 نبود دوست که از دوست برآید بخروش نبود یار که از یار برآرد زنهار