دست چالاکی
مترادفها
چابکی دست، مهارت دست
متضادها
ناشی، بیمهارتی، کندی، بیدستپاچی
لغت نامه دهخدا
دست چالاکی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) دست چالاک بودن. زبردستی. || دزدی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دست چالاک شود.
جمله سازی با دست چالاکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با تمام سلاحهای زمان خود آشنا، و سوارکار و چوگانباز چالاکی بودهاست.
💡 عجب نبود که خون خلق را خوردی به چالاکی تو تُرکی و به غیر از قتل و خونخواری نمیدانی
💡 تا چند به چالاکی ما را به قبول و رد یک ماه رهی خواندن یکسال رها کردن
💡 چند لاف چستی و چالاکی ای سرو چمن نیست چست این جامه جز بر قامت چالاک او
💡 دَعِ التَّکاسُلَ تَغْنَمْ فَقَد جَری مَثَلٌ که زاد راهروان چستی است و چالاکی