لغت نامه دهخدا
خردمندی نمودن. [ خ ِ رَ م َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آنکه بیخرد است خود را خردمند جلوه دهد، تعاقل. ( منتهی الارب ).
خردمندی نمودن. [ خ ِ رَ م َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آنکه بیخرد است خود را خردمند جلوه دهد، تعاقل. ( منتهی الارب ).
آنکه بیخرد است خود را خردمند جلوه دهد تعاقل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وانکه ز آثار خردمندی او، در ارحام طفل چون پیر خرد، خاطر دانا دارد
💡 قرآن همچنین روشن میکند که مسیحیان به پیروان قرآن نزدیکترین محبت خواهند بود و مسیحیان را به خاطر فروتنی و خردمندی خود میستاید:
💡 کاراکتر بیرونی (ظاهر) زنان در شاهنامه زیباست و اوصاف این زیبایی در محتوا یکسان است. کاراکتر درونی آنان نیز موافق تصورات مردان باستان از زن است که خود را در راه رسیدن به آرزویشان بیآبرو میکنند و حیلهگر، عیار و ناسازگار با خردمندی مردانه هستند.
💡 ملک گفتا: هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را بشاید. گفت: ای ملک نشان خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد.
💡 آنها افراد خردمندی در نظر گرفته میشوند که میتوانند به نُه قلمروی آسمان آبی ابدی صعود کنند و با تنگری ارتباط برقرار کنند.
💡 خرد در حیرتم دارد هواها فتنه میبارد مرا دیوانه کن یا رب نمیخواهم خردمندی