خارج نزدن

مترادف‌ها

بیرون نرفتن، در خانه ماندن

متضادها

بیرون رفتن، خارج شدن

لغت نامه دهخدا

خارج نزدن. [ رِن َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ادای خارجی نکردن و در مقام گوز دادن نیز گویند و از اهل زبان بتحقیق پیوسته. ( آنندراج در لغت خارج نزنی ). و رجوع به خارج زدن شود.

فرهنگ فارسی

ادای خارجی نکردن و در مقام کوز دادن گویند و از اهل زبان بتحقیق پیوسته.

جمله سازی با خارج نزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بود حزم آنکه گر حرفی بمنقول نیوشی‌ وان بود خارج ز معقول

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران