لغت نامه دهخدا
خارج نزدن. [ رِن َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ادای خارجی نکردن و در مقام گوز دادن نیز گویند و از اهل زبان بتحقیق پیوسته. ( آنندراج در لغت خارج نزنی ). و رجوع به خارج زدن شود.
خارج نزدن. [ رِن َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ادای خارجی نکردن و در مقام گوز دادن نیز گویند و از اهل زبان بتحقیق پیوسته. ( آنندراج در لغت خارج نزنی ). و رجوع به خارج زدن شود.
ادای خارجی نکردن و در مقام کوز دادن گویند و از اهل زبان بتحقیق پیوسته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود حزم آنکه گر حرفی بمنقول نیوشی وان بود خارج ز معقول