لغت نامه دهخدا
جان بختان. [ جام ْ ب َ ] ( ص مرکب ) قاسم الروح. رجوع به جان بختار شود.
جان بختان. [ جام ْ ب َ ] ( ص مرکب ) قاسم الروح. رجوع به جان بختار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای شوره زار شور بختان را گلستان کردهای
💡 دره بختان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
💡 از تو دوری چاره ی ما تیره بختان بود و بس دود این سرگشتگی از خوی آتش می کشد
💡 چشم سیاه مستش آیا چه دیده باشد کز کوی تیره بختان میناچشیده برخاست
💡 به خاک تیره تا بنشاند حکمت تیره بختان را شکست از هر طرف بر لشکر هندوستان آمد
💡 شب در طاعت و عبادت خدا بيدار ماندن، بهار اولياء و بوستان نيك بختان است.