جام کاری کردن

لغت نامه دهخدا

جام کاری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آیینه کاری کردن. ( آنندراج ):
خانه دل را گرامی جام کاری میکند
هر که جامی میدهد امروز یاری میکند.حسین بیگ گرامی. || پیاپی جام شراب کشیدن. ( آنندراج ):
ورع را در خمار خام کاری
به سر جوشی نکردی جامکاری.ظهوری.

فرهنگ فارسی

آیینه کاری کردن

جمله سازی با جام کاری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بکن کاری برای من به یاری که می دانم که مثل خود، نداری

💡 چو بشنید این سخن، بر زاری او بتندید از پریشان کاری او

💡 با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست دل تشنه لب من در شب هجران چه کند

💡 از برق تیغ با سپه خصم می‌کند کاری که ماهتاب نکردست با کتان

💡 از سیه کاری خط صفحه رخساره او نامه تیره ز عصیان شده را می ماند

💡 حسد را سر باین شمشیر باری توان ببرید گر خود مرد کاری

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز