لغت نامه دهخدا
بهانه فروشی. [ ب َ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل بهانه فروش. || عذر بیجا آوردن. ( فرهنگ فارسی معین ). عذربیجا. || فراوانی حیله. ( ناظم الاطباء ). || ادعای بیجا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهانه فروشی. [ ب َ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل بهانه فروش. || عذر بیجا آوردن. ( فرهنگ فارسی معین ). عذربیجا. || فراوانی حیله. ( ناظم الاطباء ). || ادعای بیجا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
عمل بهانه فروش ۱ - عذر ( بیجا ) آوردن. ۲ - ادعای بیجا کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کارها ی نا آشکار و رازدار پرسشهایی دشوار را بهانه میشوند، و در برابر چاره جوییهای آسان پایداری میکنند.
💡 عمرسعد بهانه ديگرى آورد كه: (از تجاوز رژيم به خانواده خويش در هراسم.)
💡 نظاره روی ساقی، نظارگی عراقی خم خانه عشق باقی، باقی همه بهانه
💡 عيد قربان، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان مومن ومسلم و مطيع است.
💡 تو به بزم عیش و نبود ره من در آن میانه به چه حیله پیشت آیم چه سخن کنم بهانه
💡 اگر تو سرو خرامان درآیی از در ما کدورت از دل ما بی بهانه برخیزد