لغت نامه دهخدا
بناش گردون. [ ب َ ش ِ گ َ ] ( اِخ ) مختصر بنات النعش گردون است و سه ستاره صف زده که متصل یک پایه بنات النعش کبری اند. ( آنندراج ). رجوع به بنات النعش شود.
بناش گردون. [ ب َ ش ِ گ َ ] ( اِخ ) مختصر بنات النعش گردون است و سه ستاره صف زده که متصل یک پایه بنات النعش کبری اند. ( آنندراج ). رجوع به بنات النعش شود.
مختصر بنات النعش گردون است و سه ستار. صف زده که متصل یک پای. بنات النعش کبری اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تویی به دل نه خیال دگر که بر گردون چو آفتاب بود جای ماه خالی نیست
💡 نیست آن خورشید بر گردون، که منشی قضا مدح او می خواند از لوح سپهر پرشتاب،
💡 من چنین دانم که می ماند برای روشنش فرق او از فخر این پیوسته گردون ساستی
💡 ز آه من گردد معطر مجلس روحانیان همچو عودم خوش نفس گردون از آن میسوزدم
💡 امیدوارم خدای خالدی (تهای شیا) و (شیوانی) او را از این گردون براندازد.
💡 ستارگان چو درم ها زده ز نقرهٔ سیم سپید و روشن گردون چو دکّهٔ ضَرّاب