بساق القمر

لغت نامه دهخدا

بساق القمر. [ ب ُ قُل ْ ق َم َ ] ( ع اِ مرکب ) بساقةالقمر. سنگی است سپید صاف متلالا. زبدةالقمر. رغوةالقمر. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دزی: زبد و رغو شود.

فرهنگ فارسی

بساقه القمر سنگی است سپید صاف متلالا زبده القمر رغوه القمر.

جمله سازی با بساق القمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه عمر رفته باز آید نه تیر از کمان جسته بودشق القمر یا ردشمس آن ماه اگر آید

💡 نه تنها موجودات زمين را مسخر شما ساخت بلكه (خورشيد و ماه را كه دائما در كارندسرگشته فرمان شما قرار داد) (و سخر لكم الشمس و القمر دائبين ).

💡 خامش کن و کوتاه کن نظاره آن ماه کن آن مه که چون بر ماه زد از نورش انشق القمر

💡 لا الشمس ينبغى لها ان تدرك القمر و لا اليل سابق النهار وكل فى فلك يسبحون(40)

💡 دریغ و درد که شق القمر سرش گردید شهی که نیز، ز اعجاز اوست شق قمر

💡 باز یابد هر که خواند از رخت سی و دو خط سر و انشق القمر با معنی ام الکتاب

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز