انجوغ گرفتن

لغت نامه دهخدا

انجوغ گرفتن. [ اَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) نشکنج گرفتن. ( ناظم الاطباء ). منقبض شدن. تشنج. ( زمخشری، ازیادداشت مؤلف ): اقورار، تشنج، شنج، تخدید؛ انجوغ گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). نخوص؛ انجوغ گرفتن پوست کسی از پیری. تخدد؛ انجوغ گرفتن. ( از منتهی الارب ).
- انجوغ گرفته؛ شَنِج. ( زمخشری، از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

نشکنج گرفتن ٠ انجوغ گرفتن تشنج ٠

جمله سازی با انجوغ گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر تراشیدن و احرام گرفتن سهلست از سر این نخوت بیهوده بدر باید کرد

💡 چنان سر داده رخش جلوه در میدان بی‌باکی که نتواند گرفتن دست تمکین هم‌‌عنانش را

💡 بعد از عهد و پيمان گرفتن، فرمود: صورت خود را برگردانيد. سپس ‍ حضرت دعايىخواندند كه تا آن ساعت كسى مانندش را نشنيده بود.

💡 از بس که فتاده است لطیف آن لب نازک ظلم است ازو بوسه به پیغام گرفتن

💡 از علایق فارغند آزاد مردان همچو سرو خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

💡 عمل‌کرد نکونام در جام جهانی فوتبال ۲۰۰۶ آلمان باعث شد تا بار دیگر تیم‌های اروپائی از جمله هرتابرلین آلمان خواهان به خدمت گرفتن وی باشند