لغت نامه دهخدا
گر داشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) جوششی داشتن. جرب داشتن. مبتلا به گَر بودن:
شکم چو بیش خوری بیش خواهد از تو طعام
به خور مخارش ایرا که معده گر دارد.ناصرخسرو.
گر داشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) جوششی داشتن. جرب داشتن. مبتلا به گَر بودن:
شکم چو بیش خوری بیش خواهد از تو طعام
به خور مخارش ایرا که معده گر دارد.ناصرخسرو.
( مصدر ) ۱ - جرب داشتن گرگین بودن. ۲ - خارش کردن بدن: شکم چو بیش خوری بیش خواهد از تو طعام بخور مخارش ایرا که معده گر ( ناصر خسرو )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر نداند نیز نام اخذ و قبض آنهم رواست نقطه را ناخوانده لاف خط پر گر داشتن
💡 حشمت من را درین دانست اینجا آمدن صدق آوردن دل و جان ثنا گر داشتن