نیم چهره

لغت نامه دهخدا

نیم چهره. [ چ ِ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) نیم چهر. نیم رخ. تصویری که نیمی از صورت را نشان دهد. رجوع به نیم رخ شود. || نسناس. نیم چهر. رجوع به نیم چهر و رجوع به ناظم الاطباء و فرهنگ فارسی معین شود.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - نیم رخ ۲ - نوعی تصویر خیالی که دارای نصف صورت و یک چشم و یک بازو و یک دست و یک پا میباشد و آن یا نر است یا ماده: نر دارای دست و پای و چشم و دیگر اعضای راست و ماده دارای دست و پای و چشم و دیگراعضای چپ است و چون آن دو بهم متصل کنند شبیه شکل انسان کامل گردد و چنین پنداشته انند که چون آن دو را از هم جدا کنند هریک بریک پا دویده بشتاب و سراسیمگی مخاطرات بسیار ایجاد کند

جمله سازی با نیم چهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی بنمائی به دل شب زخم زلف گر نیم‌شبان برکشی از چهره نقابی

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز