لغت نامه دهخدا
گورسرخی. [ رِ س ُ ] ( اِخ ) سیدتاج الدین. رجوع به تاج الدین و تاریخ گزیده نسخه عکسی ص 596 شود.
گورسرخی. [ رِ س ُ ] ( اِخ ) سیدتاج الدین. رجوع به تاج الدین و تاریخ گزیده نسخه عکسی ص 596 شود.
سید تاج الدین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمت را گو نهفته دار آن سرخی تا کس بنداندی که کشت است مرا
💡 تا دم روز قیامت صد عقیق اندر یمن خون حسرت میخورد از سرخی لعل لبش
💡 زردی رخ آینهست سرخی معشوق را اشک رقم میکشد بر صحف خط و خال
💡 سخن نگردد رنگین به سرخی سر باب که از خیال غربت است روی دیوان سرخ
💡 ز لعل و زر پی سرخی و زردی هر آن زینت که امکان داشت کردی
💡 چنان بخون دلم در زد آن پسر ناخن که هست سرخی آنش هنوز بر ناخن