لغت نامه دهخدا
گلگونه کردن. [ گ ُ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرخ رنگ کردن:
سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی
هم بدانگونه که گلگونه کند روی نگار.سعدی.گاهی ز صنع ماشطه بر روی خوب روز
گلگونه شفق کند و سرمه دجی.سعدی.
گلگونه کردن. [ گ ُ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرخ رنگ کردن:
سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی
هم بدانگونه که گلگونه کند روی نگار.سعدی.گاهی ز صنع ماشطه بر روی خوب روز
گلگونه شفق کند و سرمه دجی.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گلگونه خجالت روح است روز حشر خونی که زیب دامن قاتل نمیشود
💡 یوسف صفت غمم ز جفای زمانه نیست گلگونه ام به سیلی اخوان برآمده
💡 آب و رنگ چهره او را اگر قسمت کنند بی سخن گلگونه چندین گلستان می شود
💡 آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیاز مشاطه خون عبث به دل غازه می کند
💡 عشق اکسیر مرادست که در بوته دل دوران دارد و گلگونه عاشق زر ازوست
💡 عجوزی کاو کند گلگونه بر روی چو توسن ز اشتر، از وی رم خورد شوی