لغت نامه دهخدا
گریه تاک. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی است که در موقع بریدن شاخ تاک فروریزد. || کنایه از شراب انگور. ( آنندراج ):
تو فکر نامه خود کن که می پرستان را
سیاه نامه نخواهد گذاشت گریه تاک.صائب ( از آنندراج ).
گریه تاک. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی است که در موقع بریدن شاخ تاک فروریزد. || کنایه از شراب انگور. ( آنندراج ):
تو فکر نامه خود کن که می پرستان را
سیاه نامه نخواهد گذاشت گریه تاک.صائب ( از آنندراج ).
آبی که در موقع بریدن شاخ تاک فرو ریزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من همچو شمع سحر، آمیخته با یکدگر است
💡 اثری هم بکند زود یقین، میدانم گریه های شب این دیدهٔ بیدار شده
💡 بی گریه به سر نمی برم نیم نفس خوشتر دارم به طفل اشک از همه کس
💡 نماند از ترکتاز گریه هیچم خون و میترسم که سازد تیغ نازی شرمسار خاک میدانم
💡 کآن ناله کنم شام که بگدازد کوه وان گریه کنم سحر که خون گردد سنگ