گام گذاردن

لغت نامه دهخدا

گام گذاردن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) قدم گذاشتن. قدم برداشتن. گام نهادن:
درفش منوچهر چون دید سام
پیاده شد از اسب و بگذارد گام.فردوسی.به مغرب میتواند رفت در یک روز از مشرق
گذارد هر که چون خورشید گام آهسته آهسته.صائب. || آغاز کردن. اقدام کردن:
پرستیده شد سوی دستان سام
پیاده شد از اسب و بگذارد گام.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) قدم گذاشتن گام نهادن: درفش منوچهر چون دید سام پیاده شد از اسپ و بگذارد گام.

جمله سازی با گام گذاردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انديشه نهرو  <>نهرو: بلى، بلى. آن ها مشغول اند و كارهايى مى كنند، اما حتى در شوروى نيز مشكلاتىپيش آمده است، هرچند هم كه نسبت به كشورهاى ديگر كمتر باشد. اصولا من نمى دانم آياچنين مسئله اى را مى توان فقط با توسل به روشهاى علمى و با كنار گذاردن ارزشهاىديگر حل كرد.

💡 بند موسوم به «د» پرونده که عبدی و همکارانش را متهم به نگهداری اسناد سری می‌کرد همچنان مفتوح ماند. به گفته مقامات قضایی برخی مدیران دولت خاتمی نیز در این بخش متهم هستند و به گفته اصلاح طلبان مفتوح گذاردن این بخش و متهم کردن مدیران دولت خاتمی برای تداوم فشار بر اصلاح‌طلبان در سال‌های آخر دولت خاتمی بوده است.

💡 البته در بعضى از اين اخبار تنها سخن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ميانآمده و در پاره اى از على (عليهالسلام )، و در بعضى پيامبر و امامان همگى ذكر شده اند،همانطور كه بعضى تنها عصر پنجشنبه را وقت عرضاعمال مى شمرند، و بعضى همه روز، و بعضى هفته اى دو بار و بعضى در آغاز هر ماه وبعضى بهنگام مرگ و گذاردن در قبر.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز