گاز غند

لغت نامه دهخدا

گازغند. [ غ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه، واقع در 12 هزارگزی شمال رشخوار، دامنه، معتدل. دارای 3 تن سکنه.آب آن از قنات، محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت، راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی از شهرستان تربت حیدریه

جمله سازی با گاز غند

💡 گلْ ونهْ مره، بو کنهْته پَنّونه سه ونه مره، گاز بزه ته دَنّونه

💡 تا به کی بی تو خون‌دل ریزند تا به کی بی تو زیر گاز آیند

💡 ما غمین و او خوشدل، او به تخت زر به فراز ما چه سیم در دم گاز

💡 گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش که ز لب کم نشود کام تو و گاز بماند

💡 هر کجا چون شمع گرم محفل آرایی شوی از دهان گاز ای آتش زبان غافل مشو