کمین اوریدن

لغت نامه دهخدا

( کمین آوریدن ) کمین آوریدن. [ ک َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) کمین آوردن. کمین کردن. و رجوع به کمین آوردن و کمین کردن شود.

فرهنگ فارسی

( کمین آوریدن ) کمین آوردن. کمین کردن

جمله سازی با کمین اوریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان کمین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۵۴۸ نفر (۳۶۵خانوار) بوده‌است.

💡 به قدر نقش باشد دیده بد در کمین صائب ز چشم آسوده ام چندان که نقش کم ز من باشد

💡 گفتم که شبی دست به وصلم نگرفتی گفتا چه کنم دشمن بدخو به کمین بود

💡 هرجا که عاشقی است فلک در کمین اوست آه این حسود سنگدل آخر رقیب کیست

💡 نبودی مرگ را هرگز به من راه اگر نه فرقتش بودی کمین گاه

💡 این روستا در دهستان کمین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳۱ نفر (۳۲خانوار) بوده‌است.

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز