لغت نامه دهخدا
کفرو فکرو کردن. [ ک َ ف َ ف َ ک َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) در تداول زیرورو کردن مالی و از میان دزدیدن همه یا مقداری از آن. در حساب به چربدستی مال کسی را بردن. به حیله دزدیدن. ( یادداشت مؤلف ).
کفرو فکرو کردن. [ ک َ ف َ ف َ ک َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) در تداول زیرورو کردن مالی و از میان دزدیدن همه یا مقداری از آن. در حساب به چربدستی مال کسی را بردن. به حیله دزدیدن. ( یادداشت مؤلف ).
در تداول زیر و رو کردن مالی و از میان دزدیدن همه یا مقداری از آن. در حساب پچربدستی مال کسی را بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که هستی امّت احمد یقین بود توئی بیرون ز راه کفرو دین بود
💡 آئین کفرو سجدة بت نیز عالمی است زاهد چه رفتهای همه در فکر دین فرو!
💡 تو داری و توئی اینجا یقین است ولیکن اندر اینجا کفرو دین است
💡 برخاست از سر همه اکوان کفرو دین هرشیردل که بر سر کوی بلا نشست
💡 گفت تا امروز من جان باختم کفرو ایمان را زهم نشناختم
💡 حجابت دور کن تا من ببینم رخت اینجا که بند کفرو دینم