لغت نامه دهخدا
کرگدن فعل. [ ک َ گ َ دَ ف ِ ] ( ص مرکب ) آنکه رفتار و عملش مانند کرگدن باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
کرگدن فعل جمله بستوهند
کربسوشکل جمله مکروهند.آغاجی ( از فرهنگ فارسی معین ).
کرگدن فعل. [ ک َ گ َ دَ ف ِ ] ( ص مرکب ) آنکه رفتار و عملش مانند کرگدن باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
کرگدن فعل جمله بستوهند
کربسوشکل جمله مکروهند.آغاجی ( از فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) آنکه رفتار و عملش مانند کرگدن باشد: [ کرگدن فعل جمله بستوهند کر بسو شکل جمله مکروهند ]. ( اغاجی رودکی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بخش آفریقا بازدیدکنندگان میتوانند کرگدن سفید، ایمپالا، زرافه، شاخبلند شبدیز، شترمرغ، گورخر دشتی، اسب آبی، زرافه گردنکوتاه، نوکشاخ زمینی ابیسینی، طاووس کنگو، سیاهگوش و دمعصایی را ببینند.
💡 فیلم مستندی نیز با نام کرگدنها و ناکرگدنها به کارگردانی محسن زمانی به این نمایش و ارتباط یونسکو و ایدئولوژی آلمان نازی میپردازد.
💡 دیو را بست و اژدها را سوخت پیل را کشت و کرگدن را دوخت
💡 دل را به هجر یار صبوری صواب نیست کز صعوده ای محال بود صید کرگدن
💡 جمعیت کرگدن سوماترای در این پارک در دهه ۱۹۸۰ حدود ۵۰۰ راس تخمین زده میشد، اما به دلیل شکارچ شدن، جمعیت آنان در این پارک اکنون منقرض شدهاست.
💡 اندر هوا بکن فیکون افکند ز ابر بحری و پیل و کرگدن و شیر «و» اژدها