لغت نامه دهخدا
کباب دررسانیدن. [ ک َ دَرْ، رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) پختن کباب. ( آنندراج ). کباب رساندن.
کباب دررسانیدن. [ ک َ دَرْ، رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) پختن کباب. ( آنندراج ). کباب رساندن.
( مصدر ) کباب پختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو سپهر! که بنیاد تو خراب شود بسان سینه (صامت) دلت کباب شود
💡 دل کباب ز خوناب دیده بد نام است بسوختیم و هنوز از تو کار ما خام است
💡 به زبان خموش کردم که دل کباب دارم دل تو بسوزد ار من ز دل کباب گویم
💡 به سینه آتش مهر تو شعله زد چندان که یاد غیر تو گر بگذرد کباب شود
💡 دلت چو شمع به هجر که داغ شد بیدل کز اشک گرم تو بوی کباب میخندد