کافور رباحی

لغت نامه دهخدا

کافور رباحی. [ رِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از کافور است. ( منتهی الارب ). نوعی از کافور که به پاره های نمک شبیه است. ( ترجمه صیدنه ابوریحان ). کافور ریاحی. ریاحی گویند به علت رائحه ای که از آن برمیخیزد و بعضی گفته اند رباحی درست است و آن منسوب به یکی از پادشاهان هند است که اول دفعه آن را شناخته است. ( تذکره ضریر انطاکی ج 1 ص 271 ). رجوع به حاشیه ( 3 ) ص 1 متن جوامعالحکایات چ معین و کافور شود.

جمله سازی با کافور رباحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خط مشکین بر آن عارض کافور نهاد چون بدیدم جگرم خون شد و خونم چو جگر

💡 مار دیدی‌ که‌ گهر بارد بر صفحهٔ سیم یا شنیدی ‌که ‌کند مشک به‌ کافور نثار

💡 شود خادم لب و دندان و روی و موی آن مه را گهی یاقوت و گه گوهر گهی کافور و گه عنبر

💡 دهانش را که بودی چشمهٔ خور بمحلوجش بیاگندند و کافور

💡 نسیم روی دل زان چشم بد دور معطر گشته مغز از وی چو کافور

💡 زخمی که بود بی نمک جور تو در دل شرمنده تر از مرهم کافور نشیند