لغت نامه دهخدا
کارد قلم. [ دِ ق َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قلمتراش.
کارد قلم. [ دِ ق َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قلمتراش.
قلمتراش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن بیش کارد کسی در ضمیر فرستاد و شد کید منت پذیر
💡 بیا بیرون ببین آقای خود را حریف کاردان مولای خود را
💡 کارد آوردند قوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشکافتند
💡 هرکه امروز کار خویش گزارد سر نفسش بریده شد بی کارد
💡 دستت چو به کارد کلک را بتراشید دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟
💡 ترا توفیق خواهم در دعا تا دهی هر کاردان را کاردانی