لغت نامه دهخدا
کات سفید. [ ت ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ترهتی بضم اول و سکون ثانی و ضم ها و کسر فوقانی. ( الفاظ الادویه ص 74 ). رجوع به کات شود.
کات سفید. [ ت ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ترهتی بضم اول و سکون ثانی و ضم ها و کسر فوقانی. ( الفاظ الادویه ص 74 ). رجوع به کات شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنچه دیدۀ عاشق در گریه بود آن از غیرت حقیقت وجود اوست برو و حقیقت وجود او که عشق صفت اوست از غیرت میخواهد تادیدۀ او از گریه سفید شود و از دیدن ناامید شود زیرا که داند که آن دیدار بدین دیده دریغ بود:
💡 زان موی سیه سفید کردم ز غمت تا سرخ بخون خود کنم در قدمت
💡 دیدهٔ من تا سفید از گریه چون دستار شد خواب در یک پیرهن با ماه کنعان میکنم