چهر اراستن
مترادفها
چهره آراستن، صورت آراستن، آرایش کردن
لغت نامه دهخدا
( چهر آراستن ) چهر آراستن. [ چ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) آرایش کردن صورت. زیب و زینت کردن رخسار. خوش منظر ساختن صورت. به چهره آذین بستن.
- آرایش ِ چهر؛ آرایش چهره. زیب و زینت ِ رخسار. آراستگی منظر و چهره:
بر آرایش چهر با فر و زیب
نباید که گیرندت اندر فریب.فردوسی.- زمین را به چهر آراستن خورشید؛ آن را روشن و نورانی کردن:
چو از چرخ گردنده بفروخت مهر
بیاراست روی زمین را به چهر.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( چهر آراستن ) بچهره آذین بستن. آرایش کردن صورت. زیب و زینت کرد رخسار.
جمله سازی با چهر اراستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی کرد فریاد که ای ماه مهر که از ما چرا دور کردی تو چهر
💡 که ما را دل و جان پر از مهر اوست همه آرزو دیدن چهر اوست
💡 ماند اکنون که دل از دولت و صلت محروم ماند اکنون که ز چهر تو جدا دیده تر
💡 ای کزدو چهر غیرت یک بوستان گلی از گل گذشته گاه طرب به زبلبلی
💡 لالهگون بادا به باغ ملک، چهر بخت تو تا به فروردین چمن پر لاله و سیسنبر است
💡 چنان ز بیم ملک زردگشت چهر عدو کهکهرباش نیارست فرقکرد ازکاه