چراغ براه نهاد

لغت نامه دهخدا

چراغ براه نهادن. [ چ َ / چ ِ ب ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روشنی پیش پای کسی گذاشتن. رفع تاریکی و ظلمت کردن. چراغ بر سر راه برای روشن بودن معبر نهادن. معبر و گذرگاه را بوسیله چراغ روشن ساختن:
رخ برفروز و غاشیه بر دوش ماه نه
خورشید را ز حسن چراغی براه نه.طالب آملی ( از آنندراج ).زچشم دل بکام آرزویم
چراغی نه براه گفتگویم.منیر ( از آنندراج ).

جمله سازی با چراغ براه نهاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قامتش گلبنی ز باغ بهشت چهره روشنتر از چراغ بهشت

💡 مرا شمع دل و چشم و چراغ اوست فروغ سینه ونور دماغ اوست

💡 نقاب راز دو عالم شکافتم به خیالت ز صدهزار شبستان به یک چراغ‌ گذشتم

💡 ساغرم بی‌ تو داغ می ‌گردد نقش پای چراغ می‌گردد

💡 سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی مشو خموش که شمع و چراغ انجمنی

💡 روز آمد و روز هر چراغی که فروخت در شعلهٔ آفتاب جز رسوا نیست