چارجوی بهشتی
لغت نامه دهخدا
چارجوی بهشتی. [ ی ِ ب ِ هَِ ] ( اِ مرکب ) چهار نهر، یکی از آب دوم از شیر، سوم از خمر، چهارم از عسل. ( آنندراج ). || کنایه از سیحون و جیحون و نیل و فرات.( آنندراج ). || کوثر و سلسبیل و تسنیم و طهور در بهشت. ( اقبالنامه چ وحید ص 250 ):
ز دوزخ مشو تشنه را چاره جوی
سخن در بهشت است و آن چار جوی.نظامی ( اقبالنامه ).
فرهنگ فارسی
یکی از آب دوم از شیر سوم از خمر چهارم از عسل. یا کنایه از سیحون و جیحون و نیل و فرات. یا چار جوی کوثر و سلسبیل و تسنیم و طهور در بهشت.
جمله سازی با چارجوی بهشتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در لبش آب و شیر و خمر و عسل آندهان اصل چارجوی منست
💡 این بنا در حدود ۱۷۰ کیلومتری شمال غربی شهر امروزی چارجوی (آمل باستان)، ولایت لبِ آب، نزدیک مرز بین ترکمنستان و ازبکستان قرار دارد. این بنا یک محوطهٔ چهارگوش مستحکم به ضلع ۵۳ متر است.
💡 آنکه فیض دو دست تو بشنید چارجوی از دو سو نمیدارد