لغت نامه دهخدا
پیلان جوق. ( اِخ ) ( آب... ) آبی بدشت قبچاق. ( رجوع شود به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 447 ).
پیلان جوق. ( اِخ ) ( آب... ) آبی بدشت قبچاق. ( رجوع شود به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 447 ).
آبی بدشت قیچاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببستند ز آهن به گردش سرای پس پشت، پیلان جنگی به پای
💡 ز پیلان و آن لشکر بی شمار شکست اندر آمد به ایران سوار
💡 چو پیلان راز خود با کس نگفتم چو پیله در گلیم خویش خفتم
💡 به هر سو بوی خشم او گذشتی رخ پیلان ز بادش لقوه گشتی
💡 بدین ژنده پیلان فرستم بشاه همان تخت زرین و زرین کلاه