پیری بیک دوکر

لغت نامه دهخدا

پیری بیک دوکر. [ ] ( اِخ ) از تراکمه است. جوانی خوش خلق و صحبت آراست، رفیق گرم اختلاط و مصاحب همه جارو مانند او کم پیدا میشود. از فن موسیقی بهره مند است و تصنیفهای بسیار دارد. اشعارش چنین است:
از وصل تو ای نگار دوری تا کی
هرچند که باشد این ضروری تا کی
گفتی که صبور باش پیری و منال
قربان سرت شوم صبوری تا کی.
ای کاش دمی کز تو جدا میگشتم
یا خود روزی که آشنا میگشتم
درپای تو جورپیشه میدادم جان
بر گرد سر تو بیوفا میگشتم.
این رباعی ترکی هم که گفته است بد نیست:
بیخواست گونگلدین بنه افغان گیلایور
گوردین داغی بی سبب بوگون قان گیلایور
و صلیغه قرانما کوپ داغی شاد اولما
اسباب غم ایت کونکل که هجران گیلایور.
رباعی ذیل را هم خوب تضمین کرده است:
رویت که مه از غیرت آن کاسته شد
آراسته از سبزه نوخاسته شد
گلزار رخت ز خط چو پیراسته شد
«گل بود بسبزه نیز آراسته شد».( ترجمه تذکره مجمعالخواص ص 120 ).

فرهنگ فارسی

از تراکمه است

جمله سازی با پیری بیک دوکر

💡 به افسون ز افسانه، دل خوش کنم مگر ضعف پیری، فرامش کنم

💡 به ظاهر جهان چون جوانی است رعنا ولیکن به باطن چو پیری مرائی

💡 کنونم که هنگام پیری رسید چرا از سرم سایه باید کشید

💡 از آن در دلِ جام ره یافت می که پیری به دل صاف و یکرنگ بود

💡 ترا ز مشرق پیری دمید صبح مخسب که خواب تیره نماید چو صبح شد روشن

💡 داغ دل ما شعله فشان ماند به پیری این شمع شب آخر شد و خاموش نکردند

بارانی یعنی چه؟
بارانی یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز