لغت نامه دهخدا
پیر سراندیب.[ رِ س َ اَ ] ( اِخ ) کنایه از آدم صفی است. ( برهان ).کنایه از آدم علیه السلام است چرا که از بهشت بر زمین سراندیب افتاده بود. ( آنندراج ) ( غیاث ):
آنجا که دم گشاد سرافیل دعوتش
جان بازیافت پیر سراندیب در زمان.خاقانی.
پیر سراندیب.[ رِ س َ اَ ] ( اِخ ) کنایه از آدم صفی است. ( برهان ).کنایه از آدم علیه السلام است چرا که از بهشت بر زمین سراندیب افتاده بود. ( آنندراج ) ( غیاث ):
آنجا که دم گشاد سرافیل دعوتش
جان بازیافت پیر سراندیب در زمان.خاقانی.
کنایه از آدم صفی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سراندیب آدمیزاد دلیر بر پربزادان و دیوان گشت چیر
💡 به پیمان یکی خاطرم شاد کن مرا در سراندیب داماد کن
💡 سراندیب را سازم از کین خراب ز دریا ببندم درین شهر آب
💡 فغان دلیران و آوای کوس ز دشت سراندیب شد تا بروس
💡 سپه را بسوی سراندیب برد سر سروران را ز سر شیب بود
💡 سه جنگ کران در سراندیب برد بسی از بر سر سوی شیب برد