لغت نامه دهخدا
پودنه صحرائی. [ ن َ / ن ِ ی ِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مشکطرامشیع. مشکطرامشیر. قطامانون. بقلةُالغزال. پودنه برّی. رُتَک. رجوع به پودنه و پودنه برّی شود.
پودنه صحرائی. [ ن َ / ن ِ ی ِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مشکطرامشیع. مشکطرامشیر. قطامانون. بقلةُالغزال. پودنه برّی. رُتَک. رجوع به پودنه و پودنه برّی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین شکوفه نخندد به هیچ بستانی چنین بهار نیاید به هیچ صحرائی
💡 بود صحرائی مرا در پیش شهر آورید آنجا مرا از زهر و قهر
💡 از داغ فراق او در دل چمنی دارم ای لالهٔ صحرائی با تو سخنی دارم
💡 عشق اگر چند مرغ صحرائی است جز به صحرای جان فرو ناید
💡 به صحرائی افتاد او را گذار که هرگز نبودی در آن قیر و قار
💡 بگفتا دیدم اندر عالم خواب به صحرائی تنم افتاده در تاب