پنج تیغه
لغت نامه دهخدا
پنج تیغه. [ پ َ غ َ /غ ِ ] ( اِ مرکب ) کارد و قلم تراش که پنج تیغه دارد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کارد و قلمتراش که پنج تیغه دارد.
جمله سازی با پنج تیغه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 2. تغییرات در نور و حرارت: شیشههای تیغهای از امکانات کنترل نور و حرارت نیز برخوردار هستند. طرحها و برشها در شیشهها میتوانند نور را به شکلها و الگوهای مختلف شکل دهند و از تغییرات حرارتی در داخل محیطها محافظت کنند.
💡 اینولُپمنت: حرکت مشابه «بایند» اما با درازای بیشتری از تیغه که با حالت «سیرکل پری» انجام میشود.
💡 کویلین، کراس گارد: بخش «هیلت» و تیغه که با هم به شکل چلیپا درآمدهاند.
💡 در رخ بامها بهترین روش آجر چینی روش هره میباشد و پس از آن روش رگ چین و نامتعادلترین روش جهت استفاده تیغهاست.
💡 در بازی، لو وانگ برای یافتن تیغه افسانهای نوبیتسورا کیگ با شیطان تبعید شده به نام هوجی تلاش میکند.
💡 دابل: حرکت تیغه به صورت یک نیمدایره به دور تیغه حریف برای خارج کردن تیغه بازیکن از حالت «سمای سیرکل» حریف. ??