لغت نامه دهخدا
پسرخالو. [ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) پسر برادر مادر. پسردائی. پسرخال. دائی زاده.
پسرخالو. [ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) پسر برادر مادر. پسردائی. پسرخال. دائی زاده.
( اسم ) پسر برادر مادر پسردایی دایی زاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام تعدادی از همرزمان، شهدا، اسرا و مجروحین منطقه دشتی در جنگ بینالملل اول در رکاب خالو حسین بردخونی:
💡 در شوال ۱۳۳۸ق/ تیر ماه ۱۲۹۹ خالو قربان به سرسختترین گروه بلشویکها پیوست که با کوچک خان منازعه و کمیسارهای او را از رشت اخراج کرد. در دولت کمونیستی که در آنجا تشکیل شد خالو قربان وزیر جنگ گردید.
💡 خالو حسین در طول زندگی خود چهار بار ازدواج کرد که حاصل این ازدواجها، هفت پسر و پنج دختر میباشد.
💡 مادربزرگ پدری: دی بوآ - مادربزرگ مادری: دی خالو -
💡 پدربزرگ مادری: باخالو - مادربزرگ مادری: دی خالو -