لغت نامه دهخدا
پاکی جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تطهﱡر.
پاکی جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تطهﱡر.
( مصدر ) تطهیر.
تطهر
💡 جان پاکی، تاکیافسردن بهکلفتگاه جسم یوسفت در چاه مرد و برنمیآری هنوز
💡 از سنگ نیز آینه زاید ولی کجاست در سنگ آن صفای تن و پاکی جبین
💡 تو همچون شعله سرکش زهر آلایشی پاکی ز ما گردی به دامان تو ننشیند مگر دوری
💡 افسانهٔ عشق کار پاکی گوئی است این کار به افسانه کجا آید راست
💡 عنصر آب از گذشته نماد پاکی و عمل حیات همه موجودات بوده است. همچنین داشتن حوض در خانههای قدیمی یک رسم در معماری بوده است.
💡 نزیبد جان پاکی چون تو زیر خاک آسوده برآور سر ز خاک تیرهای خاک رهت جانها