پابرجا کاشتن
مترادفها
تثبیت کردن، استقرار دادن، ریشهدار کردن
متضادها
ریشهکن کردن، کندن
لغت نامه دهخدا
پابرجا کاشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) (... درختی یا گیاهی )؛ خزانه نکردن آن. نشا نکردن آن.
جمله سازی با پابرجا کاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر خواهی که چون مجنون حجاب عقل بردری ز دست عشق پابرجا شراب آن جا ز بیجا خور
💡 در پایان فصل ۷۸–۱۹۷۷ اشتوتگارت در رده چهارم لیگ قرار گرفت و رکورد تعداد تماشاگران را با میانگین ۵۳ هزار نفر در یک فصل ثبت کرد که این رکورد تا سال ۱۹۹۰ پابرجا بود.
💡 به تندی برق مستعجل به لنگر کوه پابرجا به میدانها سبک جولان به محفلها گران تمکین
💡 یاریگری در این جامعه این روستا شامل موارد زیر بودهاست که برخی از این موارد هنوز پابرجا میباشند.
💡 اسنشالیزم نظریهای است که جهان را به سه قسمت جهان واقعی، جهان متوقف و جهان پابرجا تقسیم میکند.
💡 چنان در وعده روز الستش بود پابرجا که سر داد از وفا و برد بر سر عهد و پیمان را