ویار کردن

لغت نامه دهخدا

ویار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ویار شدن. هوس کردن زن آبستن خوردن چیزهای مخصوص را از غذا و غیر آن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

(مصدر ) دچار ویار گردیدن.

جمله سازی با ویار کردن

نمانده کس از جان نثاران او به خون غرقه خویشان ویاران او
بار یار است ویار اغیار است دوست با دشمن است ودشمن من
که ای با من انباز و همتا ویار برادر زمام و پدر یادگار
حلم مرا باز برو دل بسوخت راه نکو عهدی ویاری سپرد
شب خلوت قرین ویار غارست نثار راهش اوّل چل هزارست
مگر از التفات ویاری تو در آید کوکب بخت از وبالم