واگو کردن
مترادفها
بیان کردن، بازگو کردن، شرح دادن، توضیح دادن، گفتن
متضادها
پنهان کردن، درونی کردن
لغت نامه دهخدا
واگو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سخن شنیده را بازگفتن. ( ناظم الاطباء ). تکرار کردن گفته.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) سخن شنیده را باز گفتن تکرار کرد نسخنی را: (( بطور مسلم این زن حرفهای او را پیش هوویش واگو میکرد. ) )
جمله سازی با واگو کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سه منبع اصلی واژگان در زبان ژاپنی یاماتو کوتوبا (大和言葉) یا واگو (和語)، کانگو (漢語) و گایرایگو (外来語) هستند.