لغت نامه دهخدا
وادی اشی. [ ی ِ اُ ش َی ی ] ( اِخ ) موضعی است در مغرب و در آن نخلستان است. ( منتهی الارب ). || گویند نام موضعی باشد به یمامه در وادی وشم.
وادی اشی. [ ی ِ اُ ش َی ی ] ( اِخ ) موضعی است در مغرب و در آن نخلستان است. ( منتهی الارب ). || گویند نام موضعی باشد به یمامه در وادی وشم.
موضعی است در مغرب و در آن نخلستان است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل مجنون کجا یابد نشان از محمل لیلی که میباید در این وادی بآوای جرس مردن
💡 پنبه در گوش نه ای گمشده وادی عشق آنکه ره می زند این قافله را بانگ دراست
💡 هجر هم وصل است چون بر دوست روشن گشت حال برق این وادی ز دورت بهتر آتش میزند
💡 مگر خضر رهی گردد دوچار من درین وادی که در تاریکی حیرت رهم دشوار افتاده
💡 به جای آبله یک غنچه دل دارم درتن وادی ندانم برکدامین خار افشانم گلابش را
💡 بوی خون سنگ ره بیجگران می گردد سیل از وادی خونخوار چه پروا دارد؟