لغت نامه دهخدا
همسایه مسیح. [ هََ ی َ / ی ِ ی ِ م َ ] ( اِخ ) کنایه از آفتاب عالم تاب است، چه هر دو در فلک چهارم می باشند. ( برهان ).
همسایه مسیح. [ هََ ی َ / ی ِ ی ِ م َ ] ( اِخ ) کنایه از آفتاب عالم تاب است، چه هر دو در فلک چهارم می باشند. ( برهان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرو میخواست که با قد تو همسایه بود سایه قد تو دیدم زکجا تا به کجاست
💡 من رام بودم و در بسته و همسایه به خواب هر زمانم از رخش باده به ساغر میشد
💡 ازبکستان با افغانستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ترکمنستان و قزاقستان همسایه است.
💡 پگه بیامد و همسایه گفت «خوابم نیست که ناله های تو در سینه کار می کندم
💡 از دل همسایه گر میکند خواهی کین خویش از دل خویش این زمانه کین همسایه بکن