نگون امدن

لغت نامه دهخدا

( نگون آمدن ) نگون آمدن. [ ن ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نگون شدن. رجوع به نگون و نگون شدن شود:
همه سنگ مرجان شد و خاک خون
بسی سروران را سر آمد نگون.فردوسی.- نگون اندرآمدن؛ به خاک افتادن. با سر به زمین افتادن. به سر فرودافتادن:
نگون اندرآمد شماسای گُرد
بیفتاد بر جای و در دم بمرد.فردوسی.روان گشته از روی او جوی خون
زمان تا زمان اندرآمد نگون.فردوسی.به تیر و به نیزه بشد خسته شاه
نگون اندرآمد زپشت سیاه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( نگون آمدن ) نگون شدن.

جمله سازی با نگون امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یارب منِ تشنه جامِ خون چند کشم بارِ ستمِ چرخ نگون چند کشم

💡 که گویی کوه چون البرز هفتاد نگون شد ناگهان و بر من افتاد

💡 نگون‌بخت را زنده بر دار کرد سر مرد بی‌دین نگون‌سار کرد

💡 نیزه چون افکند به نیزه مهر مهر افتد نگون ز رخش سپهر

💡 به سفله بال نیارم نگون اگرش از خاک بر آفتاب کشد آسمان... به

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز