لغت نامه دهخدا
نفله شدن. [ ن ِ ل ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، از میان بشدن. مردن. بی فایدتی تلف شدن. مردن نه برای مقصدی. ( یادداشت مؤلف ). || نه به موقع خویش صرف شدن مال. بیهوده خرج شدن. به مصارف بیهوده به کار رفتن. ( یادداشت مؤلف ).
نفله شدن. [ ن ِ ل ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، از میان بشدن. مردن. بی فایدتی تلف شدن. مردن نه برای مقصدی. ( یادداشت مؤلف ). || نه به موقع خویش صرف شدن مال. بیهوده خرج شدن. به مصارف بیهوده به کار رفتن. ( یادداشت مؤلف ).
( مصدر ) ۱ - تلف شدن از بین رفتن ( مخصوصا چیزی که بحیف و میل و از روی افراط و تفریط از بین رود. ) ۲ - مردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 45- يكى از دانشمندان گويد: انسان يك كيلو غذا مى خورد و سير مى شود ولىتاكنون ديده نشده است هيچ تجمل پرستى هر قدر هم سرمايه در اين راه نفله كند سيرشود، يكى از فراعنه مصر هوس مى كند كه يك گور بزرگ تشريفاتى داشته باشد،يكصد هزار كارگر را در 20 سال به زنجير مى كشد تا براى جسد يك مترو نيمى او يكگور بوسعت بيش از 40 هزار متر مربع و به ارتفاع چند صد متربشكل ((هرم )) از صدها هزار قطعه سنگ عظيم بسازند و شايد اين را هم درخور شاءن خودنمى ديد.(مكتب اسلام سال 17 شماره 5 ص 8).
💡 اینو با آتاماس پادشاه اورخومنوس پایتخت بوئوتیا، در سواحل غربی دریاچه کوپایس ازدواج کرد. آتاماس بعد از اینکه از همسر اول خود نفله خسته شده بود، با اینو ازدواج کرد. بعد از اینکه نفله باخبر شد آتاموس همسر دیگری گرفتهاست، به پیش هرا رفت و از خیانتهای آتاموس برای او تعریف کرد.