لغت نامه دهخدا
ناورد بردن. [ وَ ب ُدَ ] ( مص مرکب ) حمله کردن. حمله آوردن:
به هر افسون که می بردیم ناورد
به یک جنباندن لب دفع میکرد.وحشی.
ناورد بردن. [ وَ ب ُدَ ] ( مص مرکب ) حمله کردن. حمله آوردن:
به هر افسون که می بردیم ناورد
به یک جنباندن لب دفع میکرد.وحشی.
( مصدر ) حمله کردن: بهرافسون که می بردیم ناورد بیک جنباندن لب دفع میکرد. ( وحشی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم آورد سوی هم آورد شد در و دشت بر چرخ ناورد شد
💡 نمی خواست آزرده آن مرد را که بد شیر نیزار ناورد را
💡 مرا اندر نظر ناورد وآنگاه نکرد از طبع خشک این شعر ترگوش
💡 ندیده ز تعجبیل ناورد او کس از گرد بر گرد او گرد او
💡 چو لختی دلیرانه ناورد ساخت به سوی سپهدار لشگر بتاخت
💡 که همتای او در کرم مرد نیست چو اسبش به جولان و ناورد نیست