ناصیه کوب
لغت نامه دهخدا
ناصیه کوب. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) مساجد. ( از آنندراج ). جای ناصیه به زمین کوفتن. جای پیشانی به زمین سائیدن. سجده گاه مسجد. || ( نف مرکب ) آنکه پیشانی خود را به زمین می مالد و فروتن و خاضع و متواضع و کسی که خود را پست و دون و حقیر می شمارد. ( ناظم الاطباء ). کسی که پیشانی به زمین می ساید. ناصیه سای.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) ناصیه ساینده. ۲ - ( اسم ) محل ساییدن ناصیه سجده گاه.
جمله سازی با ناصیه کوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوی در وجود خود از مردمی نیابم هیچ عرق ز ناصیه بیرون جهد که شرم کجاست
💡 در بارگه سلطنتم چون گذرت نیست بر ناصیه ماه ببین نقش سریرم
💡 صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم
💡 تا بود ناصیه صبح درخشان از نور تا ز آیینه شب صیقل مه زنگ زد است
💡 چون می توان به رهگذر دوست خاک شد بر خاک راه ناصیه سودن چه احتیاج؟
💡 چون سجده بت گرم شود ناصیه سوزم چون تیغ صنم کند شود بهیده میرم