لغت نامه دهخدا
پا بر زمین زدن. [ ب َ زَ زَ دَ] ( مص مرکب ) پا بزمین کوفتن به ناشکیبائی یا خشم.
پا بر زمین زدن. [ ب َ زَ زَ دَ] ( مص مرکب ) پا بزمین کوفتن به ناشکیبائی یا خشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (آنـهـا را نيرومند و قوى و صاحب قدرت، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم ) (ونمكن لهم فى الارض ).
💡 به هر جا مینهد پا بر زمین در گوش اقبالش مبارک باد شاهی از در و دیوار میآید
💡 گشتم غبار راه تو تا بگذری گاهی به من لبکن بپوشی چشم اگر پا بر غبار من نهی
💡 کباب طاقتم کز همنشینان مانده ام تنها سپند از بزم آتش رفت و من پا بر نمی دارم
💡 اگرچه از شرف خورشید را پا بر سر چرخ است ولی پیش مه روی تو رویی بر زمین دارد
💡 يـعـنـى تـوحـيد در تمام ابعادش، در عبادت، در حكومت در جامعه، در فرهنگ و در همه چيز،آئين مستقيم و پا بر جاى الهى است.