لغت نامه دهخدا
ناره کردن. [ رَ/ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بریسمان کشیدن. بند کردن سبحه و مهره و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ):
چنان چون برشته کند مهره مرد
یلان را به نیزه همی ناره کرد.اسدی.
ناره کردن. [ رَ/ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بریسمان کشیدن. بند کردن سبحه و مهره و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ):
چنان چون برشته کند مهره مرد
یلان را به نیزه همی ناره کرد.اسدی.
بریسمان کشیدن بند کردن سبحه و مهره و امثال آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تعالوا تحاذر ناره بسجودنا ولهفی لهیبا مسرعین خموده