لغت نامه دهخدا
معصیت فرمای. [ م َ ی َ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه معصیت فرماید. آنکه به ارتکاب گناه وادارد:
تن من است چو سلطان معصیت فرمای
من از قیاس غلام مطیع سلطانم.سوزنی.و رجوع به معصیة شود.
معصیت فرمای. [ م َ ی َ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه معصیت فرماید. آنکه به ارتکاب گناه وادارد:
تن من است چو سلطان معصیت فرمای
من از قیاس غلام مطیع سلطانم.سوزنی.و رجوع به معصیة شود.
آنکه معصیت فرماید آنکه به ارتکاب گناه وا دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و خدا گفت: ای آدم جزاء هر گناه را همان یک معصیت مینویسم و پاداش هر عمل نیکو را از ده تا هفتصد برابر.
💡 و گفت: هرآن معصیت بنده را به حق نزدیک گرداند که اول آن ترس بود و آخر آن عذر.
💡 ای خردمند طاعت من کن / تا کی آخر تو معصیت ورزی // زین سپس عمر با تو سر بکنم / چون مرا گفته اند با خر، زی!
💡 معصیت چون باد تندست و تو چون نال ضعیف بر مده خرمن به باد و بر مده آتش به نال
💡 این ای صاحب عصر و زمان کز معصیت(صامت) شده آهش جهان افروز اشک دید طوفان را
💡 و الله گفت: ای آدم جزاء هر گناه را همان یک معصیت مینویسم و پاداش هر عمل نیکو را از ده تا هفتصد برابر.