لغت نامه دهخدا
( مایل آمدن ) مایل آمدن. [ ی ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) گراییدن. رغبت کردن. راغب شدن. || خمیدن. خمیده شدن. کج شدن. انحناء یافتن:
تن را به هرچه دادی، انجام کارت آن است
دیوار افتد آخر سویی که مایل آمد.شیخ العارفین ( از آنندراج ).
( مایل آمدن ) مایل آمدن. [ ی ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) گراییدن. رغبت کردن. راغب شدن. || خمیدن. خمیده شدن. کج شدن. انحناء یافتن:
تن را به هرچه دادی، انجام کارت آن است
دیوار افتد آخر سویی که مایل آمد.شیخ العارفین ( از آنندراج ).
( مایل آمدن ) ( مصدر ) ۱- میل کردن رغبت کردن. ۲- کج شدن خمیده شدن: تن را بهر چه دادی انجام کارت آنست دیوار افتد آخر سویی که مایل آمد. ( شیخ العارفین آنند. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست کس نیست در جهان که دلش مایل تو نیست
💡 بیابد وجه آنرا کز چه حاصل نشد شیئی که بر وی بود مایل
💡 ای سرو روان به ما نظر کن زیرا که به ماست سرو مایل
💡 هرچند جهان کرد شهان را در گل شاهان جهانند جهان را مایل
💡 از نصیحت کجنهادان برنگردند از کجی راست نتوان کرد چون مایل شود، دیوار را
💡 نمیدانم چه تأثیر است در عشق که بیمارش به صحّت نیست مایل