لغت نامه دهخدا
ماتم پرسی. [ ت َ پ ُ ] ( حامص مرکب ) تعزیت. ( آنندراج ). فاتحه خوانی و تعزیت گویی. ( ناظم الاطباء ).
ماتم پرسی. [ ت َ پ ُ ] ( حامص مرکب ) تعزیت. ( آنندراج ). فاتحه خوانی و تعزیت گویی. ( ناظم الاطباء ).
تعزیت، تسلیت.
تعزیت فاتحه خوانی
💡 گر باشد یک غمم چه غم باشد ازان یک یک جزوم به ماتمی تازه درند
💡 آرى ! جبرئيل بود كه به همراه طلوع بامدادى با صيحه اى بلند، خبر شهادت على عليهالسلام را در قلب جهان درافكند و عالمى را به ماتم نشاند.
💡 تو سرو جوان فتاده در پای اجل من پیر به ماتم تو در زنده هنوز
💡 گر چشم دلی داری، از ماتم دلبندان بس چشم ببینی تو در گریه و نم رفته
💡 عنوان ششم: خصوصيات مربوط به خشوع هنگام ذكر حسين عليه السلام و رقت، گريهوبرپا داشتن ماتم و عزا براى آن حضرت
💡 آرى آن روز.... و چه روزى بود براى اهل مدينه... مدينه ماتم زده، و مسلمانان در سوگنشسته.