لای گردو
مترادفها
پوسته گردو
لغت نامه دهخدا
لای گردو. [ گ ِ ] ( اِخ ) دیهی سیزده فرسنگ میان جنوب و مشرق نی ریز. ( فارسنامه ناصری ). دهی از دهستان کوهستان بخش داراب، شهرستان فسا. واقعدر 84 هزارگزی خاور داراب. معتدل. دارای 799 تن سکنه شیعه. آب آن از چشمه. محصول آنجا بادام و انجیر و مویز و گردو و گل سرخ. شغل اهالی باغداری و قالی بافی و راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
دیهی سیزده فرسنگ میان جنوب و مشرق نی ریز. دهی است از دهستان بخش داراب شهرستان فسا.
جمله سازی با لای گردو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در قدیم ده ونک دارای درختان بسیار توت و گردو و همچنین زالزالک بودهاست که به مرور زمان این درختان و باغات از بین رفتهاند.
💡 این رنگها عموماً گیاهی میباشند مانند حنا، نیل، روناس، مازو، اِسپَرَک، گل رنگ (گل کاجیره)، پوست گردو و تعدادی دیگر.
💡 امام صادق عليه السلام: پنير و گردو و اگر با هم مصرف شوند در هر كدام از آن دوشفااست و اگر به تنهايى خورده شوند در هر يك درد است.
💡 باغ گردو یکی از بزرگترین و کهنترین (قدیمیترین) روستاهای اطراف شهر تبریز است که در مسیر جاده ای تبریز به سمت ارومیه واقع شدهاست.
💡 تل گردو، روستایی در دهستان سیاهو بخش مرکزی شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.
💡 آن داستان بسیار کوتاه و زیبا، مانند شکافی کوچک در لای گردو، تمام معنای زندگی را در کلمات بسیار محدود خود گنجانده بود.
💡 او سعی داشت تمام رازهای بزرگ زندگی خود را تنها در لای گردو و میان کلمات بسیار اندک و مرموز پنهان کند.
💡 گاهی اوقات حقیقتهای بسیار بزرگ و مهم، درست مانند الماسهای کوچکی هستند که در لای گردو پنهان شدهاند و نیاز به دقت دارند.